محمدعلی مقیسه
تحلیل پدیدههای نوظهور در فضای مجازی، به ویژه زمانی که با «شکاف نسلی» و «دینامیکهای پلتفرمهای تعاملی» گره میخورد (فارغ از هرگونه گرایش، شکل، نوع پلتفرم، هنجار یا ناهنجارهای محتوایی) از منظر جامعهشناختی بسیار حائز اهمیت است. محبوبیت یوتیوبرهای نوجوان (مانند نیما رضایی/نیما تکیدو) را نباید صرفا یک سرگرمی زودگذر دانست؛ بلکه این پدیده بازتابی از تغییر بنیادین در ذائقه مخاطب و نحوه «مصرفِ واقعیت» در نسل زد (Gen Z) و آلفا است.در ادامه، به تبیین علل اساسی استقبال از چنین محتواهایی از منظر جامعهشناختی و روانشناسی اجتماعی میپردازیم.
اصالت در برابر «کمالگراییِ رسانهای»: مخاطب امروز از استانداردهای «تولید تلویزیونی» که همواره با گریم، دکورهای سنگین و سناریوهای دیکتهشده همراه است، خسته شده است. جذابیت نیما تکیدو در «نقصهای آشکار» و غیررسمی بودن اوست. این «خامیِ دلنشین»، حس نزدیکی ایجاد میکند و مخاطب را از فضای نمایشیِ بهشدت مهندسیشده رها میسازد.
همذاتپنداری و «نزدیکیِ زیستی»: یوتیوبرهای نوجوان، بازتابدهنده مستقیم دغدغههای همنسلان خود هستند. آنها از اتاق خود تولید محتوا میکنند، نه از استودیو. این یعنی حذف فاصله طبقاتی و جغرافیایی بین تولیدکننده و مصرفکننده. مخاطب میبیند که فردی از جنس خودش با همان دغدغههای درسی و مشکلات روزمره و علاقه به بازیهای کامپیوتری، توانسته است دیده شود.
اقتصادِ توجه و «صمیمیت شبهاجتماعی»: در یوتیوب، برخلاف تلویزیون، رابطه بین تولیدکننده محتوا و مخاطب، یکسویه نیست. نیما رضایی با استفاده از ادبیات گفتاریِ خاص نسل خود، نوعی «دوستی خیالی» ایجاد میکند. این صمیمیت باعث میشود مخاطب او را نه بهعنوان یک سلبریتی دستنیافتنی، بلکه به عنوان «دوست خود» دنبال کند.
دموکراتیزه شدن کاریزما: در نظریههای کلاسیک مدیریت، کاریزما از بالا به پایین دیکته میشد. در فضای دیجیتال، کاریزما «بهدستآوردنی» است. نیما تکیدو با استفاده از هوشِ زیباشناختیِ خود (حتی به صورت ناخودآگاه) سبک شخصیاش را تعریف کرده که برای نسل او معنادار است. این یعنی قدرت رسانهای از دست نهادهای رسمی خارج و به فردیتِ نوجوان سپرده شده است.
روایتِ «زندگی در لحظه»: محتوای نیما تکیدو اغلب حول محور «تجربه» میچرخد تا «نتیجه». در جوامع مدرن که همهچیز برای بهرهوری طراحی شده است، تماشای یوتیوبری که بدون فشار برای رسیدن به یک هدف والا، فقط «زندگی» یا «بازی» میکند، نوعی رهایی و لذت آنی برای مخاطب فراهم میکند.
زبانِ کدگذاریشده : هر نسلی زبان و ایما و اشارههای خاص خود را دارد. نیما رضایی از «میم»ها، اصطلاحات گیمینگ و واکنشهای بصری استفاده میکند که برای نسل قبل، «نامفهوم» یا «بیمعنی» به نظر میرسد اما برای نسل خودش، حکمِ «کد شناسایی» را دارد. این زبان، گروه مخاطب او را منسجم و وفادار نگه میدارد.
واکنش به سازمانهای ناکارآمد آموزشی: با نگاهی به نظریه «آسیبشناسی سازمانهای بیمار»، میتوان گفت یوتیوبرهای نوجوان در واقع واکنشی به فضای خشک و ناکارآمد آموزشی هستند. نیما تکیدو (و همتایانش) فضایی را میسازند که در آن یادگیری و تعامل، نه از طریق دستورالعملهای سازمانی، بلکه از طریق «سرگرمیِ مشارکتی» اتفاق میافتد.
الگوریتممحوری و بهینهسازیِ کنجکاوی: پلتفرمهای یوتیوب با الگوریتمهای هوشمند، محتوایی را به مخاطب پیشنهاد میدهند که دقیقا با کنجکاویهای جاری او منطبق است. این باعث میشود نوجوانان در حلقهای از محتوای مشابه قرار گیرند که تقویتکننده علایق آنهاست؛ پدیدهای که در علوم اجتماعی به «اتاق پژواک دیجیتال» معروف است.
مشارکتِ فعال در تولید محتوا: بسیاری از یوتیوبرهای نوجوان از کامنتها و بازخورد مخاطبان برای ویدیوهای بعدی ایده میگیرند. مخاطب احساس میکند در روندِ تولید شریک است و این یعنی گذار از «بیننده منفعل» به «مشارکتکننده فعال»؛ چیزی که مدیریتهای رسانهای سنتی هنوز در درک آن درماندهاند.
فرار از «فراروایتهای بزرگ»: جامعه امروز به سمت «خردهروایتها» حرکت کرده است. نیما تکیدو ادعای تغییر دنیا یا ارائه پیامهای اخلاقی بزرگ (آنطور که در رسانههای دولتی مرسوم است) را ندارد. این «ادعای کمحجم» باعث کاهش گاردِ دفاعی مخاطب میشود. وقتی یک رسانه، «بزرگنمایی» نمیکند، برای مخاطبِ خسته از شعار، جذابتر است.
لزوم بازتعریف ساختارهای اعتماد در جامعه: باید بر این مهم تأکید کرد که در مدیریت رسانههای نوین، باید به جای مقابله با این پدیدهها، «ساختارِ اعتماد» را در آنها بازتعریف کرد. نیما تکیدو و امثال او، نه زنگ خطر بلکه به عنوان چراغ راه، صرفا در حال پاسخگویی به خلائی هستند که ساختارهای رسمیِ و غیرجذاب تولید محتوا از پر کردن آن ناتوان بودهاند.
شما چه نظری دارید؟